سه شنبه، 08 فروردین 96 ساعت 05:10 ق.ظ / Tue, 2017 March 28

- اجتماعی - بررسی علمی نژادپرستی ما ایرانیان

اخبار امروز
استان‌ها
پربازدیدها
تبلیغات

بررسی علمی نژادپرستی ما ایرانیان

تاریخ 26 آذر 1395 ساعت 22:56:28
کد خبر: 054781
بخشی از این تصور طبیعی است که قومیت های مختلف به نحوی به هویت خود بیشتر توجه دارند، اما ممکن است در جایی که قومی بخواهد به شکلی اقوام و قومیت های دیگر را تحقیر کند تبدیل به نژادپرستی شود.

هفته نامه کرگدن - مریم پیمان: گفت و گو با محمدامین قانعی راد حول یک محور شکل گرفت؛ این که آیا ایرانی ها نژادپرستند یا خودبزرگ بین؟ این که شکل گرفتن بعضی حرف ها و بحث ها در فضای مجازی می تواند دلیلی برای نژادپرست بودن ایرانی ها باشد؟ این که آیا اساسا از روی فضای مجازی و تعدادی حرف احساسی می شود درباره یک کشور هفتاد و چند میلیون نفری حکم کلی صادر کرد؟ با تعدادی از این سوالات به سراغ آقای قانعی راد رفتیم، اما از آن جا که حرف حرف می آورد، مسیر گفت و گو به این سوالات محدود نماند و پای بحث های دیگر هم به میان آمد.

بررسی علمی نژادپرستی ما ایرانیان

نژادپرستی را از منظر علوم اجتماعی چگونه تعریف می کنید؟ از نظر شما آیا نژادپرستی می تواند ویژگی یک جمع، گروه و اجتماع باشد یا یک خصیصه فردی است؟

نژادپرستی معادل انگلیسی racism است. یعنی ممکن است نوعی نژادگرایی وجود داشته باشد، منتهی از نظر سیاسی، واژه نژادگرایی را به کار می برند و از نظر جامعه شناسی و مردم شناسی شاید واژه ethnocentrism به معنای قوم مداری واژه مناسب تری برای نشان دادن این وضعیت باشد. به این معنا که هر قوم، قبیله، ملت و گروه اجتماعی نوعی مرکزیت برای خود قائل است. گویا خود را در مرکز جهان می بیند. لذا داوری ها و قضاوت های آن ها درباره گروه ها و اقوام دیگر برمبنای این قرار دارد که خود را در مرکز و بقیه اقوام را در حاشیه قرار می دهند.

براساس این تعریف، رفتار همه ملت ها و گروه ها را می توان نژادپرستی نامید؟

بله، همه را می توان «قومیت محور» نامید. یعنی قوم من به عنوان یک ایرانی در مرکز است و افغانی، عرب و قومیت های دیگر در حاشیه قرار دارند و نسبت به من موقعیت پایین تری را اشغال می کنند. این وضعیت ریشه تاریخی دارد. در جغرافیای ایران قدیم، جهان را به هفت اقلیم تقسیم می کردند و معتقد بودند اقلیم پارس در مرکز هفت اقلیم دیگر قرار دارد. اگر کشورهای مختلف را ببینید، آن ها نیز در نقشه جهان کشور خود را وسط ترسیم می کنند.

در نقشه های جهان نگاه کنید، ایران وسط است در حالی که ما در عمل در وسط قرار نداریم. از سوی دیگر، همه کشورها در وسط جهان هستند، زیرا زمین یک کره است. این نگاه، نشان دهنده خودمرکز بینی قومی و نژادی است.

آیا این نگاه طبیعی است؟

بخشی از این تصور طبیعی است که قومیت های مختلف به نحوی به هویت خود بیشتر توجه دارند، اما ممکن است در جایی که قومی بخواهد به شکلی اقوام و قومیت های دیگر را تحقیر کند تبدیل به نژادپرستی شود.

یک گام بیشتر از تحقیر، سرکوب دیگر اقوام است و بیش از این نیز تسلط یافتن بر سایر نژادهاست. این نوع نژادپرستی افراطی در نازیسم و گرایش های آن چنانی است که معتقدند نژاد ژرمن باید بر تمام جهان تسلط پیدا کند. لذا نژادپرستی طیفی از رفتارها را تشکیل می دهد و از نوعی خشونت نمادین و کلامی آغاز می شود و به تدریج به نوعی تسلط و تمایل به تسلط بر جهان می انجامد که در مرحله افراطی، قوم مداری فرهنگی با نوعی نژادپرستی سیاسی ادغام می شود؛ زمانی که هم فرهنگ جامعه و هم نظام سیاسی زمینه های قوم پرستانه داشته باشند. از ترکیب این دو، نظام های وحشتناکی شکل می گیرد که در داخل، جنبه توتالیتر و در مقیاس جهانی، جنبه امپریالیستی و تهاجم طلبی دارند و می خواهند همه جهان را تحت سلطه خود قرار دهند.

نژادپرستی از یک احساس فرهنگی ملایم که در بیشتر افراد وجود دارد شروع و تا یک نگرش امپریالیستی، ستمگرانه و تسلط طلبانه ادامه می یابد و سطوح مختلفی دارد.

اما این طیف برای مفهوم نژادپرستی بسیار گسترده است.

نباید فکر کنیم که نژادپرستی، لزوما نازیسم یا نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی بوده و ستم نسبت به سیاهان و سرخ پوستان در مرحله ای از تاریخ آمریکا مصداق آن بوده است. هر چند برخی معتقدند که این گرایش هنوز هم وجود دارد منتها سطوح نژادپرستی و قوم محوری را باید در نظر گرفت.

گاهی مردم آلمان و ژاپن امروز را هم نژادپرست می خوانند. این ها صرفا برچسب های غیرعلمی هستند یا ریشه های تاریخی دارند؟

وقتی انسان ها یک گروه اجتماعی تشکیل می دهند، خود را مرکز زمین می دانند. قوم مداری و هویت های فرهنگی، امری عام است و در همه جوامع و در همه شرایط این احساس وجود دارد. در موقعیت های خاصی تشدید می شود و به شکل بیمارگون در می آید. مثلا نمی توان گفت مردم سوئد، زبان و شرایط فرهنگی خود را دوست ندارند. این احساس در شرایطی تشدید می شود؛ شکست یکی از این شرایط است.

مثلا در آلمان، این وضعیت کاملا در حال کنترل است و از گرایش های نژادپرستانه، برتر خواندن نژاد آلمان و نظام هیتلری تبری می جویند، اما به زبانشان علاقه دارند و ظرفیت زبان خود را بسیار زیاد می دانند. به این دلیل نمی توان آن ها را نژادپرست خواند.

همه اقوام و گروه ها سطحی از تعلق فرهنگی را دارند. باید در درجه اول، موقعیت های تحریک نژادپرستی فرهنگی را مهار کرد و در مرحله بعد، مراقب بود تا با نژادپرستی های سیاسی پیوند نخورد. حفظ هویت و خودبرتربینی در هر فرهنگی وجود دارد، اما در موقعیت هایی بروز بیشتری پیدا می کند. نژادپرستی در آلمان، براساس تحلیل آیزیا برلین، به خاطر موقعیت «شکست» از فرانسه در قرن هفدهم میلادی است. این شکست، روح آلمانی را دگرگون کرد و نفرت را نسبت به سایر اقوام در بین آلمانی ها گسترش داد.

موقعیت دیگر، شرایطی است که یک فرهنگ و در تعامل با دیگر فرهنگ ها قرار نمی گیرد و شرایط «تک فرهنگی» شکل می گیرد. ارتباط ژاپنی ها با جهان خارج کم بود وب یشتر با آسیای شرقی، چین و کره که بسیار هم از نظر فرهنگی شبیه بودند، تماس داتند. یک دستی ظاهر، زبان و فرهنگ را در آن ها می بینید و این نوعی «تک فرهنیگ» و «فروبستگی فرهنگی» است که باعث تقویت نژادپرستی می شود، چون تجربه ای از فرهنگ های دیگر نداریم و نمی دانیم اقوام و زبان های دیگری هم هستند. به این ترتیب، «شکست فرهنگی» و «جداافتادگی فرهنگی» دو وضعیت مهم در پیدایش نژادپرستی فرهنگی است که عواطف ما را تحریک می کند.

چه میزان قوم مداری طبیعی است؟ از کجا به بعد ناهنجار است و می تواند برای جامعه خطرناک باشد؟

به دریافت ما از «هویت» بر می گردد. امین معلوف کتابی دارد به نام «هویت های مرگبار». در این کتاب می گوید هر انسانی هویتی دارد؛ مثلا من یک مرد، ایرانی، مدرس و محقق هستم. هیچ کس بی هویت نیست، اما این که چه زمانی این هویت به هویت مرگبار تبدیل و خطرناک می شود، جایی است که من، هویت های دیگر را طرد و تصور کنم در جهان باید مرکزیت داشته باشم و جهان من بر دیگر جهان ها سلطه پیدا کند. یعنی، نوعی برتری به هویتم بدهم. اشکالی ندارد احساس کنم یک ایرانی هستم، ولی نباید گمان کنم که هر کسی ایرانی نیست، در موقعیت پایین تری نسبت به من قرار دارد.

چطور می توان از سطوح پایین و به شکل فرهنگ از طریق بدنه جامعه نژادپرستی را کنترل کرد؟ تجربه نشان داده بعید است، دولت ها از سطوح بالا بتوانند این هیجانات را کنترل کنند.

اتفاقا سطوح بالا و مسئولین سیاسی بسیار تاثیرگذارند. زمانی که گرایش فرهنگی قوم مداری با نوعی رفتارسیاسی نژادپرستانه ترکیب شوند، فاجعه آمیز است. فرض کنیم ایران و عربستان در مورد اختلاف پیدا کنند. این جاست که گرایش های ضدعرب مردم فعال می شود. اگر دیپلماسی در سطح بالا باعث تشویق و تحریک این امر بشود، پیامدهای آن بسیار بد خواهدبود و دولتمداران هستند که می توانند نقش زیادی داشته باشند و عقلانیت سیاسی را حفظ کنند. یعنی در موقعیت هایی که عقلانیت فرهنگی متزلزل می شود و گروه ها رفتارهای نژادپرستانه از خود بروز می دهند، دستگاه سیاسی با خرد سیاسی می تواند برخورد و مسئله را کنترل کند.

بررسی علمی نژادپرستی ما ایرانیان

نهاد و نظام آموزش این بین نقشی ندارد؟

نقش آموزش در تربیت دانش آموزان مهم است. نظام مدرسه نسل فردا را پرورش می دهد و این نظام باید فضایی را فراهم کند که بچه ها از فضای تک نژادی و تک قومیتی خود خارج شوند و با زبان ها، قومیت ها و ادیان دیگر آشنایی پیدا کنند. این یکی از مهم ترین وظایف نظام مدرسه و برنامه های درسی است. بچه ای که دبستان یا دبیرستان را به اتمام می رساند باید درک درستی از تنوع فرهنگی داشته باشد، چون نژادپرستی فرهنگی و قومیت مداری فرهنگی از نوعی تک فرهنگ گرایی، به رسمیت نشناختن و احترام نگذاشتن به فرهنگ های دیگر بر می خیزد.

بچه ها باید آموزش ببینند که زبان دبگری جز زبان آن ها هم وجود دارد. لازم است تعاملات تاریخی ما با ملت های مختلف را نشان بدهند و این تنوع را به شیوه های متفاوت در درس های تاریخ، ادبیات، جغرافیا و مطالعات اجتماعی آموزش دهند و به بچه ها این حس را منتقل کنند که این جهان، جهان متنوعی است و در آن، همه حق زندگی دارند و هیچ قومی نسبت به قوم دیگر برتری ندارد، اما در سیستم آموزشی نظام مدرسه ما در بهترین حالت تاکید بسیاری بر فیزیک و ریاضی شده است.

این ها در جای خود هم هستند، ولی فقط این ها نیست. به این دلیل است که می بینیم فارغ التحصیلان به خوبی معادلات ریاضی را حل می کنند و فرمول های مثلثاتی را حفظ کرده اند، اما درباره تنوع قومی نمی دانند و درباره این تنوع هیچ تجربه ای ندارند.

در ناخودآگاه فرهنگی ساکنان سرزمین ایران به دلیل شکست هایی که از اعراب و اقوامی که از شرق به ایران حمله کرده اند مثل سلجوقیان و مغول ها، ایماژها و تصورات نهفته ای وجود دارد که پیش داوری ایجاد می کند؛ آن ها مکتوم و پنهانند و به نظر می رسد چنانچه زمینه هایی پیدا کند، فعال خواهدشد.

اگر در اعماق فرهنگ ایرانی جست و جو کنید پیش داوری نسبت به اقوام مهاجم شرق وجود دارد و در زمینه مناسب ممکن است فعال شود. باید برای این حوزه فکری بکنیم. چندین بار دیده ایم که در شرایط و موقعیت هایی که پیش آمده، موج های وحشتناک و توهین آمیزی در ضدیت با اعراب در فضای مجازی شکل گرفته است. نقش عقلانیت فرهنگی که در دست نخبگان فرهنگی است و عقلانیت سیاسی که باید توسط دستگاه سیاسی بر جامعه حاکم شود، در این موارد بسیار جدی است.

البته گاهی بعضی رفتارهای احساسی، نشان دهنده هیجان های انباشته است که منتظر فوران هستند.

غرب ستیزی بخشی از فرهنگ ماست که در طی دهه های اخیر در فرایندها و مبارزات ضداستعماری به ما منتقل شده و ما چنین احساسی نسبت به غرب هم داریم. این احساس بیانگر فروتر بودن ما نیست، بلکه ناشی از برتر دیدن آن هاست. بنابراین، نوعی کین توزی نسبت به قوم برتر در ما هست. دو حس داریم؛ حسی نسبت به قومی که فروتر می دانیم و نسبت به آن هیجاناتی داریم و تحقیرشان می کنیم. از طرفی هم احساساتی نسبت به قومی داریم که آن ها را برتر می دانیم و ممکن است احساس کین توزی داشته باشیم و صفات خوب آن ها را به شکل صفات بد ببینیم. مثلا رفاه آن ها را نبینیم و ضعف دینداری و اخلاق در آن جامعه را برجسته کنیم.

پیش داوری ها گاهی نسبت به اقوامی است که آن ها را برتر می بینیم، ولی نمی خواهیم آن را بپذیریم، زیرا تمایلی به ما می گوید که تو باید برتر باشی. جایی که برتر نیستیم و او برتر است، سعی می کنیم خوار و خفیفشان کنیم. با خشونت کلامی برخورد می کنیم تا حس قوم مداری خود را ارضا کنیم و بگوییم تحقیرش کردیم.

یعنی نژادپرستی را یک امر اجتماعی می دانید؟

بله، نژادپرستی به تمامی یک مقوله اجتماعی است که به یک عادت فکری و عاطفی در بین افراد تبدیل می شود؛ یک گرایش فرهنگی است که تبدیل به نگرش فردی می شود و هر موقع زمینه اجتماعی تقویت شود، این عواطف بروز پیدا می کند و صحنه جامعه را، هر چند در دوره کوتاه، به تصرف خود در می آورد.

اگر این اتفاق در بازه های زمانی کوتاه، مثلا سه، چهار بار در سال، در جامعه دیده شود، مانند آنچه در سال های اخیر در ایران دیدیم، نشانه چیست؟

نشانه آسیب پذیری آن جامعه است. یعنی جامعه ظرفیت زندگی در جهان متکثر را ندارد و از نظر فرهنگی، سیاسی، آموزشی و اجتماعی نیازمند کار است. این جامعه نشان می دهد که آماده است تا به شدت دستخوش عواطف بشود و عقلانیت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را نادیده بگیرد، چون آن چه مانع عقلانیت می شود قوم مداری است. وقتی خود را مرکز می دانید، دیگران را طرد می کنید و دوقطبی هایی بین خود و دیگری می سازید، خود را اهورایی تلقی می کنید و دیگران را اهریمنی، تفکر را تعطیل می کنید.

با این دوگانه سازی ها و ثنویت ها اجازه نمی دهید فکر، اندیشه و عقلانیت کار کند. بنابراین در صحنه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عواطف گوناگون نژادپرستانه، هویت گرایانه و تک فرهنگی فعال می شوند و صحنه اجتماعی را تصرف می کنند. در جامعه ما که چندین بار در سال شاهد این رفتارها هستیم، عواطف اجتماعی هنوز بر عقلانیت اجتماعی مان غلبه دارد و به سادگی عواطف و هیجانات و پیش داوری های پیدا و پنهان به سطح می آید و خود را نشان می دهد.

در جهان معاصر، آنچه سامان جامعه را تعیین می کند، بیش از همه عقلانیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن جامعه است. این به این معنا نیست که عواطف اجتماعی منفی هستند. می توانیم ایران، تعالیم دینی و زبانمان را دوست داشته باشیم، اما اگر آن ها را به پیش داوری های شدید اجتماعی تبدیل کنیم و هویت های معمول زندگی اجتماعی مان، موتورهای محرک مفهوم سازی های قطبی و پیش داوری های قومی شوند، خطرناک است. این مشکلی است که باید کنترل شود.

ولی به راحتی قابل کنترل نیست.

باید هم از بالای هرم جامعه و هم از پایین، آن را کنترل کرد. قانون گذاران، سیاستگذاران، سیاستمداران، روشنفکران، هنرمندان، معلمان، روزنامه نگاران و گروه های مرجع مختلف اجتماعی و به طور کلی نخبگان فرهنگی و سیاسی رسالت سنگینی دارند. روحانیون ما بخشی از نخبگان فرهنگی هستند. باید به این جامعه کمک کنند تا بتوان از پیش داوری های قومی، قبیله ای، زبانی و مذهبی خارج شود.

با توجه به ظرفیت های ادیان جهانی از جمله اسلام می توان چند فرهنگ گرایی و توجه به تنوع قومی، نژادی و زبانی را محقق کرد. روحانیت نقش برجسته ای دارد تا به جامعه کمک کند و بر پیش داوری ها فائق بیاند. در عین حال، روحانیت می تواند محرک این پیش داوری های قومی، نژادی، زبانی و به ویژه دینی باشد.

متاسفانه در منطقه شاهدیم طالبان و داعش به غیر از تاکید بر پیش داوری های نژادپرستانه و قومی کار دیگری نمی کنند. داعش نژادپرست است؛ یعنی به برتری یک گروه فرهنگی نسبت به همه عالم معتقد است. نژاد زیستی ممکن است مد نظر نباشد، اما نژاد فرهنگی مدنظر داعش است که متاسفانه ریشه دینی دارد. در عین حال، ظرفیت هایی در مذهب برای فائق آمدن بر نژادپرستی های فرهنگی می بینیم. این جا نقش روحانیت پیشرو و آگاه است که در ایران و کشورهای دیگر تلاش کند تا زمینه های نژادپرستی را خشک کند و امکان تعامل انسان ها با یکدیگر را بر منبای معیارهای انسانی و نه بر مبنای معیارهای نژادی فراهم کند.

Bookmark and Share
نظر شما
پاسخ به:

Your Name Description

Your Email Description

Your Website Description

Your Comment Description

 

Parent Comment Description

وارد نمودن نامو ایمیل اختیاری می‌باشد.